ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

25

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

عمر گفت : پناه بر خدا اگر چنين شود ، تو در ميان ما باشى و كسى ديگر به جانشينى پيامبر ( ص ) برگزيده شود ؟ تو از همه بر كار خلافت سزاوارترى ، تو همراه پيامبر ( ص ) بودى و از نظر مال و ثروت از ما برترى ، تو برترين مهاجران هستى ، و جانشين پيامبر ( ص ) در به جاى آوردن نماز ، در حالى كه نماز برترين پايه‌هاى دين اسلام است . براى چه كسى سزاوار است كه بر تو تقدم يابد . دستت را بگشا تا با تو بيعت كنيم . در اين هنگام كه آن دو [ عمر و ابو عبيده ] مىرفتند تا با ابو بكر بيعت كنند ، بشير انصارى پيش افتاد و با ابو بكر بيعت كرد . با اين كار بشير ، حباب بن منذر او را آواز داد و گفت : كار را ضايع كردى ، چه چيزى تو را مجبور بر اين كار كرد ، آيا بر اين كه پسر عمويت امير شود حسادت ورزيدى ؟ بشير گفت : سوگند به خدا ، چنين نيست ، من دوست نداشتم با مردمى در مورد حقشان نزاع و درگيرى داشته باشم . قبيله اوس وقتى كار بشير بن سعد را كه از بزرگان قوم بود و همچنين تلاش خزرجيان را براى امير كردن سعد بن عباده ديدند ، بعضى از آنان به بعضى ديگر كه اسيد بن حضير از آن جمله بود ، گفتند : اگر فقط يك بار سعد بر شما امير شود ، هيچ فضيلتى و هيچ نصيبى از كار خلافت براى شما باقى نخواهد ماند . بنابر اين برخيزيد و با ابو بكر بيعت كنيد . همگى برخاستند و با ابو بكر بيعت كردند . حباب بن منذر برخاست و به جهت گرفتن شمشير اسيد بن حضير به او حمله كرد . ديگران نيز به حباب حمله بردند و شمشير اسيد را از حباب گرفتند و حباب نيز با لباس خود به صورت مردم مىزد تا اين كه همه از بيعت با ابو بكر فارغ شدند . حباب گفت : گروه انصار بدانيد ، سوگند به خدا ، روزى را مىبينم كه با فرزندان خود در خانه‌هاى مهاجران خواهيد ايستاد و از آنان آب خواهيد خواست و آنان از شما دريغ خواهند كرد . ابو بكر به حباب گفت : حباب ، آيا از ما مىترسى ؟ حباب گفت : از تو نمىترسم ولى از كسى كه بعد از تو مىآيد مىترسم . ابو بكر گفت : وقتى آن زمان پيش آمد آنان چنان كن . كار در دست تو و ياران توست ، اطاعت كردن از ما بر شما لازم نيست . حباب گفت : هيهات يا ابو بكر ، وقتى من و تو رفتيم ، كسى بعد از تو مىآيد كه ظلم را به ما مىچشاند .